قسمتي از سرّالاسرار را به تئودوريك انطاكي‌، و تمام آن را فيليپ طرابلسي به لاتيني ترجمه كردند؛ يك رساله‌ٴ جبر عربي را ويليام لونيسي ترجمه كرد؛ رساله‌اي در باب بازداري توسط تئودوريك‌ انطاكي ترجمه شد. كتاب‌التفاح به صورت ترجمه‌ٴ عبري ابن حسدي به دست ما رسيده است‌.
اصطفن سرقسطي يكي از رساله‌هاي طبي ابن جزار را، و آلفرد سارشلي قسمت مربوط به‌ كيميا را از كتاب شفاي ابن سينا به لاتيني ترجمه كردند. ترجمه‌هاي عبري عبارت است از ترجمه‌ٴ رساله‌ٴ اخترشناسي فرغاني از يعقوب آناطولي‌؛ ترجمه‌ٴ شرح علي بن رضوان بر كتاب الصناعه‌الطبية جالينوس از سمويل بن تبوّن‌؛ ترجمه‌ٴ كتاب‌المبادي اسحاق اسرائيلي و رساله‌ٴ اخلاقي غزالي از ابن‌ حسدي‌. در اين مورد رساله‌هاي عبري بسيار ذي‌قيمت است‌، و اين مخصوصاً درمورد دو متن‌ صادق است‌: كتاب‌التفاح و كتاب‌المبادي اسحاق‌، كه متن عربي هر دو مفقود شده است‌.
اكنون به مهم‌ترين متن‌ها مي‌رسيم‌، كه با آثار ارسطو ارتباط نزديكي دارند، ولي شامل آنها نمي‌شوند. منظورم آثار بطروجي‌، ابن رشد و ابن ميمون است‌. مطلب بسيار مهم اين است كه‌ همه‌ٴ اين آثار در آغاز سده‌ٴ سيزدهم تازگي داشتند. براي نخستين بار مهم‌ترين متن‌هايي كه ترجمه‌ مي‌شدند آخرين بودند. رساله‌ٴ اخترشناسي بطروجي را مايكل اسكات در 1217، به لاتيني‌ ترجمه كرد. ويليام لونيسي واسكات شرح‌هاي ابن رشد را به لاتيني‌، و يعقوب آناطولي و سمويل بن تِبوّن به عبري ترجمه كردند. دلالةالحائرين ابن ميمون را سمويل بن تبّون (1240)؛ و حَرِزي‌؛ تفسير مشنه را حَرِزي‌؛ كتاب‌الفرائض را سليمان بن ايوب (1240)؛ و رساله‌هاي ديگري را سمويل بن تِبّون و ابن حسدي به عبري ترجمه كردند. اين ترجمه‌هاي عبري اهميت ويژه‌اي‌ داشتند، چون متن‌هاي اصلي عربي را، كه تقريباً جز در شرق دستخوش فراموشي شدند، تحت‌الشعاع قرار دادند.
سرانجام بايد به‌خاطر عجيب بودنش خاطرنشان كنم كه بُنْداري در حدود 1222، شاهنامه‌ٴ فردوسي را از فارسي به عربي ترجمه كرد.

د. آموزش و پرورش‌

1. مسيحيت‌. دانشگاه‌هايي كه در سده‌ٴ پيشين پديد آمده بودند به رشد سريع خود ادامه دادند، و دانشگاه‌هاي تازه‌ٴ ديگري پديد آمدند. حالا ديگر عصر تكوين ناخودآگاه دانشگاه‌ها سپري شده‌ بود. دانشگاه‌ها پديده‌هايي معلوم و معين شده بودند كه امكاناتشان نه فقط مورد قبول‌، بلكه‌ مشتاقانه دست‌مايه‌ٴ كليسا و دولت قرار گرفته بود. بدين ترتيب‌، رشد بعدي آنها فقط تابع‌ نيازهاي آموزشي نبود، بلكه به علايق ديني و سياسي هم مربوط مي‌شد.
در ميان دانشگاه‌هاي نيمه‌ٴ اول سده‌ٴ سيزدهم‌، مهم‌ترين آنها پادوا، مولود جديد دانشگاه‌ بولونيا بود، كه در 1222 پديد آمد؛ دانشگاه ناپل را فردريك دوم در 1224، با قصد قبلي تأسيس‌